بعد از ترک سیگار، از همان لحظه شروع تا هفتهها، ماهها و سالهای بعد، تاثیرات و پیامدهایی در تو مشاهده میشود.
در ۲۰ دقیقه اول فشار خون و نبض پایین میآیند؛ در ۱۲ ساعت سطح مونوکسید کربن خون به حد عادی برمیگردد. اینها عددهای پزشکیاند، ولی چیزی که تو حس میکنی چیز دیگری است.
در هفتههای اول ممکن است سرفه کنی، بدخواب شوی، اشتهایت عوض شود. اینها نشانه بیماری نیست؛ بدن دارد یاد میگیرد بدون دخالت نیکوتین کار کند. مثل عضلهای که بعد از مدتها خوابیدن، دوباره راه میافتد.
و بعد، یک روز صبح بیدار میشوی و متوجه میشوی دیگر آن «اولین فکر صبح» نیست. پوستت روشنتر شده، بوی بدنت عوض شده، و مهمتر از همه: دیگر در تمام طول روز یک قرار پنهانی با خودت نداری.
تو ذهنت را عمل کردهای
به ترک سیگار مثل یک جراحی روانی نگاه کن. نه تصمیمی که یک شب گرفته شود و صبح همه چیز تمام شده باشد. کسی که جسمش را عمل میکند، هفتهها تحت مراقبت ویژه است. دامنه حرکتش محدود میشود. زندگیاش آهسته میشود. تو هم فکر و ذکر سیگار را از ذهنت بیرون کشیدهای. طبیعی است که تا مدتی حرکت فکرها و چرخش احساساتت کند شود. این یعنی ریکاوری. نه شکست. در این مدت از ذهنت مراقبت ویژه بکن. اگر لازم است مدتی پیش دوستان سیگاری نرو. اگر لازم است با شوخیهایی که درباره ترکت میشود مقابله کن. جدی بودن در این روزها عاقل بودن است.
دیگر بین دو نخ سیگار معلق نیستی
بعد از ترک تازه میفهمی چقدر از زندگی را فقط بین دو نخ سیگار معلق بودهای. انگار سالها به جای زندگی کردن، فقط داشتهای تا سیگار بعدی دوام بیاوری. حالا آن معلقبودن تمام شده است. روز دیگر به قطعههای کوتاه بین یک نخ و نخ بعدی تقسیم نمیشود. از صبح تا شب، ساعتهایت مال خودتاند. وقتی این را برای اولین بار حس کردی، یعنی جراحی جواب داده است.
در حال بارگذاری دیدگاهها…