به این خاطره دقت کن: ده سال پیش در خوابگاه دانشجویی، در یکی از شب‌های سرد زمستان، غرق در خواب بودم که ناگهان… حوالی ساعت ۲ نیمه‌شب… بوی مسحورکننده سیگار زیر دماغم زد…

خیلی‌ها فکر می‌کنند با ادکلن و آدامس می‌شود بوی سیگار را پنهان کرد. واقعیت این است: تو بوی خودت را حس نمی‌کنی، بقیه حس می‌کنند. ترکیب بوی سیگار و ادکلن چیزی نیست که کسی را فریب بدهد؛ فقط بوی عجیب‌تری می‌سازد.

آن شب خوابگاه، بویی که مرا بیدار کرد بوی «سیگار» نبود؛ بوی کسی بود که داشت سعی می‌کرد سیگاری بودنش را پنهان کند. بوی پنهان‌کاری از خود سیگار سنگین‌تر است.

اگر بوی سیگارت اذیتت می‌کند، این خودش یک نشانه است. نه نشانه‌ای برای خریدن ادکلن بهتر؛ نشانه‌ای که بدنت دارد چیزی به تو می‌گوید.

چرا بوی سیگار عقل را دور می‌زند

حامد خودش در یک پست قدیمی تازه‌نفس این را توضیح می‌دهد: از لحاظ عصب‌شناختی، سیستم بویایی ما در حوزه‌ی آگاهی‌مان نیست. یعنی وقتی بویی را حس می‌کنی، عقلت فرصت تحلیلش را پیدا نمی‌کند. مستقیم می‌افتی در دل یک خاطره، یک ماجرا، یک روزگار خاص. خود او تعریف می‌کند که هفت سال پیش، یک شب ساعت دو نصفه‌شب در خوابگاه دانشجویی، بچه‌ها سیگار روشن کردند و او از اعماق خواب، کاملاً غیرهوشیارانه بلند شد و با آن‌ها سیگار کشید. بویی که این‌قدر عقل را دور می‌زند، با چند پیس ادکلن فریب نمی‌خورد. بینی طرف مقابل هم مثل بینی تو کار می‌کند. همان ترکیب عجیب سیگار و ادکلن را می‌گیرد و پشتش را می‌فهمد.

ادکلن برای زیبایی است، نه برای پنهان‌کاری

خود حامد می‌گوید عاشق ادکلن است. ادکلن برای این است که یک لحظه را زیبا کنی، نه برای این که یک عادت را پنهان کنی. در یک مسابقه‌ی تازه‌نفس از مردم پرسیدیم: «توصیف شما از بوی سیگار چیست؟» جواب‌ها خواندنی بود: «بوی تند زوال و گندیدگی»، «بوی تلخ جدایی از جمع و خانواده». یکی از شرکت‌کننده‌ها هم نوشت: «بوی نفرت، خورد شدن شخصیت، بی‌انگیزه شدن نسبت به زندگی». این همان چیزی است که بینی دیگران از تو می‌گیرد، حتی وقتی فکر می‌کنی ادکلن زده‌ای و قضیه تمام شده. مسئله ادکلن نیست. مسئله این است که داری چیزی را پنهان می‌کنی که پنهان‌شدنی نیست.